۸۷/۹/۵
خبرگزاري انتخاب
“فاجعه شجاعي- نكونام را باور كنيم؟؛ با اقتدارت چه كردي مرد؟”
1) از اردوي ايران در امارات خبر رسيده شب قبل از مسابقه مسعود شجاعي و جواد نكونام اردو را ترك كرده و عملاً مرتكب بي انضباطي شده اند. تلخي گزنده اين خبر يك بخش ماجراست و بهت و حيرت ناشي از تماشاي اين هر دو عزيز در تركيب ثابت، بخش ديگر و البته مهمتر قصه را تشكيل مي دهد
2) ما «مردم» خيلي چيزهاي دايي را به خيلي چيزهاي ديگرش بخشيده ايم. خلق تند و كج و معوج او را به افتخاراتي كه برايمان آفريده هبه كرده ايم و خودخواهي و جاه طلبي هاي گاهي زيانبارش را به پاسداشت غيرت و تعصبش در نظر نگرفته ايم. از روزهاي اوج گيري دايي تا به حال هم اين قصه دستخوش تغيير نشده و تا هم اكنون كه او روي نيمكت تيم ملي تكيه داده نيز اين روند ادامه داشته است. دايي سرمربي بداخلاق تيم ملي است كه تيمش محض رضاي خدا ده دقيقه هم فوتبال درست و درمان بازي نمي كند، اما هنوز او را مي خواهيم به خاطر غيرتش و البته ميهن پرستي بي وقفه اش كه هميشه آن را نشان داده است. دايي براي فوتبال ايران «حسن مطلق» نبوده و نيست، اما چنانچه ذكرش رفت محاسني داشته كه با لحاظ كردن آنها، مي توانسته تا اندازه هاي يك قهرمان بالا بيايد. با اين وجود انگار يكي از مهمترين آنها امروز در مخاطره افتاده است
3) كاراكتر علي دايي به عنوان سرمربي تيم ملي، از ابتداي كار با لجاجتي توأم بوده است كه بسياري آن را به نظم محوري ربط مي داده اند. هنوز فراموش نكرده ايم كه علي كريمي و نيكبخت واحدي «پاسوز» همين لجاجت «شهريار» شدند، چنانكه دايي در وصف كريمي گفت: «تا من باشم، او را دعوت نمي كنم.»
توده اما اين كج خلقي خا را بر نمي تافت، چونان كه در ورزشگاهها عليه دايي شعار سردادند و او را تخطئه كردند. با اين حال همه ما در نگاهي بلندمدت تر حق را به دايي مي داديم و تخمين مي زديم كه سخت گيريهاي او به نفع تيم ملي تمام شود. آيا هنوز از آن همه اقتدار چيزي باقي مانده است؟
4) «ترجيح مي دهم فقط با بازيكنان عاشق كار كنم.» شعار هزار بار سر داده شده دايي در ذهنمان تداعي مي شود، اما تصاوير موهومي از حضور ثابت نكونام و شجاعي- كه اتفاقاً بسيار ضعيف هم بودند- در تركيب تيم ملي، روح اين مانيفست را لكه دار مي كند. علي دايي را چه شده است كه در آستانه يك بازي حساس، ايده هايش را از ياد مي برد و فرصت را در اختيار كساني قرار مي دهد كه براي اين بازي «سربازان» مورد اطمينان او نبوده اند؟
5) كاستي هاي فراوان دايي را به داشته هاي پرتعدادش بخشيده ايم، اما حتي تصورش را هم نمي توانيم بكنيم كه اين علي دايي، با آن همه يكرنگي، خودمحوري، تماميت خواهي و حرف و حديثي كه در موردش وجود دارد، مرد متزلزلي هم باشد كه رفتارهايي دوگانه را در پيش مي گيرد
6) اوضاع وقتي خرابتر مي شود كه شايعات تأييد نشده از بازگشت نكونام و شجاعي به تركيب، با توصيه هاي تلفني از ايران خبر مي دهند. اگر چنين موضوعي صحت داشته باشد، بايد شديداً به حال دايي تأسف خورد؛ چه اينكه همين آقا در اصرار براي دعوت نكردن از كريمي حتي به توصيه رئيس جمهور هم گوش نكرد، اما چندان مشخص نيست كه چگونه در برابر اين توصيه احتمالي خام شده است! آيا اينجا هم بايد رد آن قصد و غرضهاي شخصي را گرفت؟
7) اميدواريم اين شايعات حقيقتاً دروغ باشد تا دست كم اين آخرين مزيت شهريار به چالش نيستي كشيده نشود. دايي متزلزل؟ اين يكي ديگر مقبول نيست. نه مقبول، كه مفيد هم نمي تواند باشد. قبول نداريد؟!
f Said,
November 26, 2008 @ 11:10 AM
ei baba shoma ham mesle inke daste kami az arabha nadarid , fekr kon ke khone arabi toie rageton bashe ke inghadr in baba ro onham dar hali ke arabha az hich namardi baraie bodan kotahi nemikonand aziat mikonid .
khak bar sareton , khak bar sare khaeneton konand ke shomaha baraie ie loghme non ke in arabha jeloton bendazand hei vagh vagh mikonid.
سامان Said,
November 26, 2008 @ 1:37 PM
اول – سیروس جان، سه تا مطلب آخرت درباره علی دایی، اینا بوده: 1- باید شدیدا به حال علی دایی تاسف خورد! 2- علی دایی محبوب نیست! 3- علی دایی روانی است! ( جملهای که تیتر مطلبت است)
باید به دیدگاهت اعتماد کرد؟ به نقد درست و بیمنظورت؟
دوم – علی کریمی پاسوز برداشت اشتباه و تنبلی بی کرانش شد. چنانکه مدیر برنامه و دوروبریها هرچه کردند نشد آرزوی یک ملت را – بازگشت علی به تیم ملی – برآورده کند.
سوم – نیکی بازیکنی است که میرود پاسوز ابدی نیکبخت واحدی شود، اگر وضع به همین منوال باشد.
f Said,
November 26, 2008 @ 1:54 PM
sirous jan kheili ghose nakhor , in vase khodesh ie chert,o,perti nevshte ki gosh mide.
na inke bekham begam team melli bi eibe, ba kheili ham eib dare va ali daii ham baiad az baghie komak begirte ta in eibha ri bar taraf kone, vali matalebe in baba kheili kheili moghrezane ast va hata az maghale rozname ” al baian” ham badtare.
ZENDE BAD IRAN
admin Said,
November 26, 2008 @ 4:15 PM
Saman aziz,
bA sepAs az matlabi keh neveshtid, bAyad arz konam keh in maghAleh dar khabar gozArieh entekhAb darj shodeh bood va nevisandehyeh An doosteh azizeh mA Siroos S. nist, balkeh ou faghat chAp konandeyeh in maghAleh dar in site mibAshad.
bA sepAseh dobAreh
cyros Said,
November 26, 2008 @ 4:32 PM
با سلام
اقاي (سيروس ـ س) ببخشيد که دوستان دوباره گناه من را از چشم شما ديدند! در مورد اين موضوع هم ديگر نميتوان از اقاي دائي ايراد گرفت زيرا خودکرده را تدبير نيست! زماني که ايشان بدون توجه به موقعيت بازيکنان مطرح فوتبال ايران و تنها به قصد قدرت نمائي و به بهانه جوانگرائي گروهي را از تيم خارج و بازيکنان منتخبش را براي تائيد حرکات خود باد مينمود بايد منتظر چنين روزي هم ميشد. بازيکن به مربيش مينگرد و منش او را سرمشق قرار ميدهد. اقاي دائي ميتواند بگويد که سطح فوتبال امارات پائين است ( که هست) و به اين دليل مبعلي را نميخواهد و يا ديگران را و همينطور ميتواند بگويد که علي کريمي کجاست که او را به تيم دعوت کنم و بعد از ان با اسم بردن مستقيم از تعدادي بازيکن که نشان دهنده اوج بي سياستي يک مربيست ان بازيکنان را در موقعيتي قرار دهد که براي خودشان حقوقي متفاوت قائل شوند و با توجه به انکه مربي خود را در موقعيتي ميبينند که قادر به کنارگذاشتن انان نيست از موقعيت سواستفاده خواهند کرد و با توجه به اينکه سواستفاده از موقعيت درسيست که از همين مربي بارها گرفته اند پس خود را صاحب حق هم ميبينند. از طرف ديگر بازيکني که ضعف مربيش را مقابل اراده علي کريمي و تلاش او براي اشتي کنان بضرب اژانکشي و مقاومت دوباره علي کريمي و شکست اين تلاش را هم شاهد بوده به پوشالي بودن قدرقدرتي اين مربي هم ميرسد و انگاه است که ادمي مثل اقاي دائي بايد در يکي از مسافرتهايش به عتبات عاليه با خودش خلوت نموده و کمي غيرمغرضانه بيانديشد! در مورد مربي تيم ملي ايران متاسفانه بايد گفت که ايشان بيشتر پلهاي ارتباطيش را با حقايق پشت سر خراب نموده و امروز ما وايشان چاره اي بجز تحمل نداريم. تنها راه موجود پذيرش اشتباه از جانب ايشان است که متاسفانه ايشان را اينکاره نميبينم.
سيروس ـ ا
سامان Said,
November 27, 2008 @ 9:20 AM
آقا سیروس دوست عزیز هرچه میخواهد دل تنگت بنویس. آقای ادمین عزیز، من وقتی موافق مطلبی باشم از هرجا که باشه برمیدارم میذارم اینجا. انتقاد یا تعریف از علی دایی جرم نیست و خداروشکر به اندازه کافی از هردو نمونه در مملکت داریم. اما و اما و اما، اگر نقد مینویسی و میخوای کسی رو حتی لهشکنی، از مستندات استفاده بایدکرد وگرنه متن میشه همون فحش و ناسزایی که هرهفته کلیآدم تو استادیوم سرمیدن، کممنطق یا عصبی. این همون اندازه اشتباس که منهم بیام تصمیم وارونهی شخصی که میپسندمش رو بخوام به هزار زور درست جلوهبدم و بعدشم بگم هرکی با این موافق نیس، پس فوتبالی نیس!
با احترام بهت مینویسم سیروس جان، واسه اینکه مثل شما دغدغه دارم و به روش درستی که انتخاب کردی احترام میگذارم. میخوام بدونی بعنوان مخاطبت، درک و سلیقهای دارم و لزوما هم مثل تو نیستم، ایرادی هم نداره، در واقع بنظرم درست هم همینه. موفق باشی. این سایت رو روزی چند مرتبه میبینم، در واقع بهترین منبع فوتبال که سراغ دارم همینجاس، به همتون خستهنباشید میگم. به امید روزای بهتر.
cyros Said,
November 27, 2008 @ 11:12 AM
اقای سامان،
من (سیروس _ ا )هستم ودوستان گاهی اقای (سیروس _ س) را با من اشتباه میگیرند و اعمال غلط بنده را از چشم ایشان میبینند. چون شما به مستندات علاقه مندید که این بسیار عالیست ولی همیشه کارامد نیست لازم میبینم که موردی را ذکر نمایم. بیشتر روابط غیرسالم مخفی ست و طرفین رابطه سعی در مخفی نگه داشتن ان میکنند. اگر اشتباه نکنم حتی قران هم در جائی میگوید (درک میشود ،ولی توصیف شدنی نیست). اگر شما قادر به توضیح این مسئله که اقای دائی با کدام معیار منطقی و مستند به رتبه مربی گری تیم ملی ایران رسیده است هستید و میتوانید برای جمله (لابی با خدا ) ایشان توضیح مستندی بیاورید ، لطفا بنده حقیر را هم بی اطلاع نگذارید که با اشتباهاتم مزاحم وقت مردم نشوم.
سیروس _ ا
سامان Said,
November 28, 2008 @ 2:36 AM
دوست عزیز آقای سیروس ـ ا، حرف حساب جواب ندارد. شرایط کنونی تیم ملی زائیدهی اعمال تعدادافرادی مختلف است و من بعنوان یک طرفدار واقعی فوتبال آنقدری خداراشکر میفهمم که از چیزی الکی تعریفنکنم به صرف علاقهام به چندتا فاکتور بارز در علیدایی. علیدایی یا هرکس دیگر کارجالب دارد کار پربحث هم دارد، ولی یک ولی مهم اینکه؛ بخاطر فلان ایراد، کارهای قبلی یا بدون ربطش بهامروز را نباید شست و کناریگذاشت. مثال: علیدایی بعنوان مربی سایپا در دوبازی با استقلالتهران، هرچه از روند بازی میگذشت، هافبکهایتیمش میانهزمین را با هرقیمت تصاحبمیکردند و با تعداد پاس بالا – کاملا بالاتر از میزانی که در فوتبال ما مرسوم است – بازی را از کنترل میزبان درآورده و حملات پرشماری را پایه گذاری کرده، تاکتیک خودشان را در زمین حریف و مقابل تماشاگران پرشمارش دیکتهمیکردند. این زیبا بود و تازگیداشت؛ آنقدر جالب که شخصی مثل مجیدجلالی بیاید و در برنامه نود به تمجید کمنظیر از علی دایی بعنوانمربی بپردازد. همین آقا بعنوان مربی تیمملی تیمیدارد که حسرت 4 تا پاس پیاپی و سالم را به دل هواداران میگذارد. حالا من بیایم و فقط تعریفکنم و بگویم فلان و بهمان، همانقدر دور از منطق است که اگر بخاطر امروز، دیروزش را هم زیر سئوال ببرم. همین. درضمن آیا در ماجرای مبعلی، نیکبخت و علیکریمی فقط علیدایی مقصر بوده؟ دوطرف ماجرا را باید دید، دیگران و اطرافیان موجه و غیرموجه را، به بهانضمام مطلبی که جنابعالی اشارهکردید، خیلی از مستندات را بندهنمیدانم. اما آنچه را هم میدانم بهحساب نیاورم؟ بیتوجه به همهچیز، مثل پرشمار اشخاصی که میگویند فلانی عالیست هرچه کرده درستاست یا نه برعکس بگویم فلانی هرچهکند بیربط است؟ ازطرفی بسیاری از مردم شاید کیفیت بازی مبعلی را از یاد برده باشند یا جوادکاظمیان که هردوی اینها در امارات عالی هستند، علیدایی با هیچکدام کاریندارد، توجیهش چیست؟ ایمان و جواد در امارات از خیلی از بازیکنانفعلی تیمملی بهترهستند. یا اینیکی: زمانی که از سایپا چندنفر را دعوت کرد، ازین چندنفر آمادهترینشان در آنزمان را خطزد، باخودبازیکن صحبتکردم و حرفهایی که از مربی شنیدهبود را شنیدم، که توجیه درستینبود؛ در حالیکه در همانزمان ابراهیمصادقی که دیگر آن فرم زمانقهرمانی با سایپا را نداشت – که خیلی عالی بود، با حرکتش تیم راهمیافتاد و کیفیت خوبش را مقابل اکثر تیمها نشانداد و همه دیدند بعد از قهرمانی با سایپا و گذراندن سالی استثنایی بدل شد به بازیکنی که سالهای متوالی بود – در تیمملی بازیکرد، درحالیکه بازیکنی که آنزمان کاملا آماده بود در تیم ملی بازی نکرد، در سایپا هم وضعجالبی پیدانکرد و امروز دیگر جزو خوبهای لیگما نیست. توجیهدارد؟ من باید توجیهکنم؟ یا بهاین خاطر بگویم علیدایی در هرتا هم شانسی به میلانگلزد یا بگویم علیدایی کسی بود که بلیتش برد و بالا آمد و همهجا همینطوری مثل لوکخوششانس مدارج ترقی را طیکرد؟ در اصل از ابتداییترین نیازهای یکبازیکن محرومبود؟ آنجا هم لابی میکرد؟ علیدایی با همان ادلهای مربی تیمملی شد که شخصیمانند امیرقلعهنوعی. خوب است؟ یا بد؟ این دونفر به دلایلی از خیلیها لیاقت کمتری نداشته و ندارند که از منظری از اکثر گزینهها فاکتورهای مثبت بیشتری هم دارند. از نظر شخص من – که میتواند برای شما علیالسویه باشد – در شرایط ما سرمایهگذاری روی ایناشخاص از بیشتر گزینههای دیگرمان بهترست. امیر امروز و بعد از آنهمه ماجرا گزینه خیلیبهتری حتی هست. علیکریمی در زمان انتخابمربی برای تیمملی نظرش روی علیدایی بود و غلطهم نمیگفت. بگمانم تورج عاطف، پس از انتخاب علیدایی نوشت مکانیزم انتخابی غیرشفاف ولی انتخابیدرست؛ دیگران خیلی برتر بودند؟ دلایل کافی و ادله مشخصینداریم. اینبار هم مثل همیشه صعود یا عدمصعود تیممان به دقیقهنود میکشد؟ شاید. من مسئول این ورزش یا فوتبال بودم انتخابم چیزدیگری بود. شما هم همینطور، شاید. یک مسئله میتواند سیاه یا سفید مطلق نباشد. من مثل شما آقای سیروس ـ ا عزیز، قلمی روان ندارم، اما امیدوارم منظورم را رساندهباشم. طبیعیست که من در سایت شما خلاف مطلبتان نظربنویسم و دوستانتان بیایند ناسزابنویسند درجهت دلداری و همراهیتان؛ اما خودتان نیکمیدانید دیالوگ با نظراتمخالف کمارزشتر از زندهبادگفتن همراهان و همجهتان نیست. اگر در عرصه ورزش و فوتبال مملکتمان این حوصله و اعتقادبود، وضعبهتر بود. هراز گاهی، عدهای درین فدراسیون جمعمیشوند و اسبخود میرانند و نظراتمخالف باخود را بههیچگرفته و حداقل از نیمیاز امکاناتشان بیبهره میمانند و نوبتبعدی که گروهبعدی سرکار آمدند همینکار و روش را برسر گروهقبلی اجرامیکنند و تا امروز که اینروشکار در بسیاری فدراسیونها و تیمها اجراشده و ضررش بههمه رسیده، از بازیکن و مربی تا هواداران واقعی تا بهقولبعضیرسانهها، تماشاگرنماها. اگر نوشته اینجانب باعث دلخوریتان شده پوزشم را پذیرا باشید. گمانمیکنم حسننیتم پنهان نماندهباشد. آقای سیروس ـ ا موفقباشید.
cyros Said,
November 28, 2008 @ 8:15 AM
با سلام و تشکر بسيار بابت وقتي که گذاشتيد! سامان عزيز قبل از هر چيز مايلم بدانيد که هيچکدام از مسائلي که عنوان نموديد برايم علي السويه نيست و نخواهد بود!!! شايد بزرگترين مورد اختلاف ما در مورد اقاي دائي اين باشد که شما تنها در بعد ورزشي به مورد نگاه ميکنيد و ديد من تنها ورزشي نيست. سعي ميکنم در مقاله اي اين مورد را بشکافم و البته سايت لست کيک مجاز خواهد بود که انرا درج نموده و يا غير قابل درج تشخيص دهد. در اينجا تنها به اين مورد اشاره ميکنم که مورد دائي موردي استثنائي در مسائل اجتماعي و فرهنگي و سياسي ايران در طول بخصوص تاريخ معاصر نيست و دغدغه اصلي من اينست که ما چندبار بايد از يک سوراخ گزيده شويم؟!
سيروس ـ ا
Baraka » ورزشی نویسی Said,
November 29, 2008 @ 3:54 PM
[...] قصدم شفاف صحبتکردن بود و نه دیگری را دلخورکردن. لینک مطلب در سایت لست کیک اقای سامان، من (سیروس _ ا )ه [...]